تعداد مطالب : ۲۸۶ تعداد نظرات : ۵۸ کل کاربران سایت:
۴۶۵ بازدید امروز : ۱,۶۸۹ بازدید دیروز : ۳,۵۶۱ کل بازدیدها : ۹۸۰,۵۱۰ اعضا جدید امروز : ۱ اعضا جدید دیروز: ۴ آخرین اعضا :
بعضی از اونا واقعاً می خونن , وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو ازکتاب بر نمی دارن عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونش
بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونن , کتاب جلوشونه چشمشونم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...
ادامه .....
در ادامه ی مطلب
یه عده ای هم هستن که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنن خونه دوستشونو دوستشونم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میادبرای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند
و اما پسر ها :
یا درس نمی خونن یا وقتی میخوان بخونن باید حسش بیاد. وقتیم حسش میاد که شبه امتحانه...
یه کم که درس خوندن یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شونو به یه چیزی فکر می کنن بعد انگار که درس خوندن بلند میشنو میرن استراحت میکنن بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرن میشینن فکر می کنن .
وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنن یه کم براندازش میکنن وزنش می کننو استخاره می کنن و برای خودشون تقسیمش می کننو میگن تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرم استراحت میکنم.
حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارن برن بخونن ولی چون می دونن فردا امتحان دارن پا میشنو میرن سر کتابشون. همینجور که می خونن هیچی حالیشون نیست چون به یه جای دیگه فکر می کنن(لازم به ذکراست که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنن فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعداز نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینن خیلی دیر شده دوباره میرن درس بخونن این بار می خونن یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاشون بپرسن یه کمم به معلمشون فحش میدن می گند اینارو درس نداده .
خلاصه
آخرش نمیرسن کتابو تموم کننن فردا میرن میبینن که دوستاشون یه چیزایی می گن که تا حالا اصلا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خورد میشه اونایی هم که خونده بودن یادشون میره ........
قبل از ارسال نظر: