تعداد مطالب : ۲۸۶ تعداد نظرات : ۵۸ کل کاربران سایت:
۴۶۵ بازدید امروز : ۱,۶۱۴ بازدید دیروز : ۳,۵۶۱ کل بازدیدها : ۹۸۰,۴۳۵ اعضا جدید امروز : ۱ اعضا جدید دیروز: ۴ آخرین اعضا :
وقتی اولین سلام عاشقانه را بعد از روزها دوری به من میکنی !
وای ، چه لحظه غریبی است وقتی نگاه در نگاهت میشوم....
لحظه ای که تو را می بینم پر میشوم از تو ،
تمام غصه هایم را به دست مهربان باد می سپارم ،
و با بالهای تو تا اوج رویا سفر میکنم
در خیالم با تو اوج می گیرم به آینده به دورهای حالا.....
اما ذهنم ناگهان یاری تجسم دورتر را نمی دهد .
نمیدانم ! نمیدانم !... نگرانم
نکند......! نه !
نه سعی می کنم موج منفی ساطع نکنم .
ای عزیز تر از جانم ! در این لحظه ،
تنها اسلحه مبارزه ام با این افکار پوچ و بی اساس و بی پایان ،
ریزش ناگریز اشکهایم است .
آن چنان بغض در گلویم می شکند ،
که در سکوتی سنگین با یاد تو و فراق احتمالی ات اشک می ریزم
نمیدانم !
اما در رفتارهای مهربان تو ، خوبی موج میزند
ذهنم آکنده از مهربانی توست....
آسوده باش ....
من خوبم......
در تموز دستان تو، کاش
برف می شدم
خوشبختی یعنی:
میان زمین و آسمان،
در تو خلاصه شدن
.
.
.
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و…و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
مرد دریای من…
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
بوی رفتن میدهی
در را باز میگذارم
وقتی برو که گنجشکها و ستارهها
خوابند…
پنجره دلش ریخت
سنگ فرش، پر زخم شد
در کوچههای زخمهای روشنش
قلب پاره پاره مورچهای
راه میجست.
سراغ تو را گرفتم
خندیدند.
نمیدانند
روی تمام دندانهایشان
نام تو حک شده است
که میخندم.
خداحافظ
اما این بوسه
روزی تو را
شاعر خواهد کرد
چنان که مرا
…بوسه ی سلام
قـلـــب عاشــــــقم…
لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند
پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق
مثل دوری یه پرستوی عاشقست……..
به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم
به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم
به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم
که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
قبل از ارسال نظر: