تعداد مطالب : ۲۸۵ تعداد نظرات : ۵۶ کل کاربران سایت:
۴۶۰ بازدید امروز : ۷۵۵ بازدید دیروز : ۳,۳۸۷ کل بازدیدها : ۹۷۵,۹۵۲ اعضا جدید امروز : 0 اعضا جدید دیروز: ۲ آخرین اعضا :
م-س يبار داشتم تو خيابون خلوتي قدم ميزدم؛حواسم به اطرافم نبود وتو فكر بودم كه يهو باسر رفتم تو داربست! خيلي درد داشت!منم ديدم كسي نيست نشستم يه كوشه يه دل سير اشك ريختم(البته آروم)؛يهو ديدم يكي يه سكه انداخت جلومو به بجش كفت:بدر اين مملكت بسوزه جوون تو اين سن بجا كار و تلاش بايد كدايي كنه!من
م-آ تازگی یه مدرسه استخدام شدم، روز اولی که رفتم سر کلاس نمیدونم چی شد یهو شیشه شروع کرد به لرزیدن منم جیغ زدم زلزله در کلاس رو باز کردم دویدم بیرون... بچه داد میزدن خانم زلزله نیست کولره دارن درست میکنن.... ناظمِ اومد بهم گفت ممنون از احساس مسولیتتون
برای خواندن بقیه به ادامه ی مطلب بروید
وحید-ک یه ظهر تابستون بود تو خونه تنها بودم، رفتم تو اتاق چادر مامانمو انداختم روم ک بخوابم، چند دقیقه نشده بود که فهمیدم یکی اومد تو خونه. خلاصه ما هم چادرو کشیده بودیم سرمون و تو خواب و بیداری بودیم که دیدیم یکی داره هی مارو تکون میده و میگه : "پاشو دیگه پاشو، تا بچه ها نیومدن یه حالی بکنیم!"، بابام بود :د. خلاصه ما که رومون نمیشد چیزی بگیم که یهو دیدیم دسش اومد رو سین+ه هامون و شروع کرد به مالیدن که فک کنم همون موقع دوزاریش افتاد و رفت.... تا یکی دو هفته تو روی من نیگا نمیکرد :دی پ.ن. همیشه حواستون به نحوه استتارتون باشه
م-ر مامانم دیشب رفته روضه میگفت:چراغها رو که خاموش کردن تا خانوم روضه خون شروع کنه به سخنرانی یه دفع یه بچه کوچک اون وسط داد زده گفته تولدت مبارک همه تا 10 دقیقه میخندیدن م-ع چند سال پیش یکی از دوستام خونه خریده بود داشت اسباباشو می چید , منم هر روز می رفتم کمکش , تا اینکه یه روز که تو خونه بودیم یکی در زد من رفتم در باز کردم دیدم یه خانوم چادریه , گفت ببخشید من همسایه روبروتون هستم امروز اسباب آوردیم , گفتم بیام ازتون بپرسم قبله از کدوم طرفه ؟؟ منم گفتم راسش ما هم 2 - 3 روزه اومدیم خبر ندارم !
د-ف با خاله ام و پسر خاله ام بعد از نماز صبح از حرم امام رضا داشتیم بر میگشتیم که فرشهای توی صحن رو داشتن جمع می کردن یه دفعه خاله ام به ما گفت : برین نفری ده تا فرش از تو صحن جمع کنین گفتیم چرا؟!!! خاله ام گفت : الان نذر کردم که شما برین نفری 10تا فرش جمع کنین. ما هم با چشمان خواب آلود رفتیم نفری 10تا فرش جمع کردیم. یکی نیست بگه آخه خاله تو نذر کردی به ما چه!!
ن-م آقا اينو بگم كه از اين حركت خودم خيلي ناراحتت شدم : دي توي كلاس فيزيك نشسته بوديم يكي از نخاله هاي دانشگاه به استاد همش تيكه مينداخت ، خلاصه استاد اعصابش خورد شد شروع كرد به چرتو پرت گفتن به اين بنده خدا با عصبانيت زياد كه :تو لياقت نداري اينجا بشيني ، تو شعور نداري ، تو فرهنگ نداري ، تو تربيت خانوادگي نداري . . . . منم نه گذاشتم نه برداشتم وسط اين حرفا گفتم: قيافه هم كه نداري !!!!!! يكهو كلاس رفت هوا خود استادم خندش گرفت منم واسه اينكه طبيعيش كنم به دوست پشت سرم نگاه كردم استاد فكر كرد اونه از اون نمره كم كرد :دييييييي هه هه هه هه هه هه
ع-ر
یه دوستی دارم که دکتره و در هفته دو تا بعد از ظهر تو یه روستا مردمو رایگان ویزیت میکنه. یه شب آخر وقت یه خانموه بچشو میاره میگه آقای دکتر این نمیدونم چش شده هی گریه میکنه شما فعلا بهش یه چیزی بده این امشب آروم بشه تا فردا من ببرمش پیش یه دکتر درست و حسابی
آ-ی ترمای اول بودیم. قرار بود کلاسمون توی سالن آمفی تاتر باشه. ولی یه عده داشتند توش امتحان میان ترم میدادند. ما هم منتظر پشت در. کلافه شدم گفتم الآن میرم یقه استاده رو میگیرم میارمش بیرون. دختره که تازه باش دوست شده بودم گفت: یقه کی رو؟ گفتم: همین استاده رو. گفت: بابامه!
س-ب اعتراف میکنم یه روز تابستونی اومدم خونه دیدم بابام داره خیار محلی می خوره من و دید گفت لباسات و عوض کن بیا خیار بخور که خیلی تازه وترده منم لباسمو عوض کردم و نشستم بخورم که یهو بابام گفت خیارش یکم تلخه ولی خوش خوراکه من یه دونه برداشتم زدم تو نلبکی که توش نمک بود و خوردم دیدم خیلی تلخه یکم مزه مزه کردم دیدم مزه پودر لباسشویی میده بعد نمکو بوکردم دیدم پودر لباسشویی که مامانم گذاشته بود رو ظرف شویی و باباهه فکر کرد نمکه و بنده خدا سه چهار تا خیارو با پودر خورده بود
ف-ش
این سوتیه متعلق به یکی از اقواممونه. می رن برا بچشون لباس بخرن . یه مغازه لباس بچه می بینن . مغازه هم شلوغ بوده باید از رو آدما رد می شدی تا بتونی بری تو. این آقا هم می ره با صدای بلند به جای اینکه بگه سوییشرت پسرونه دارین می گه " ببخشید سوتین پسرونه هم دارین". مغازه منفجر می شه از خنده
ف-ج
ببخشین یه ذره بی ادبیه ... 11-12 ساله بودم که با بابام رفتم آمپول بزنم..رفتم تو اتاق بعد دکتره پشتش به من بود و داشت آمپول رو آماده میکرد بهم گفت شلوارتو بکش پایین و بخواب روتخت منم شلوارمو تا زانو کشیدم پایین بعد دکتره برگشت که آمپول بزنه یهو منو دید که شلوارم تا زانو پایینه.هیچی نگفت و تا آمپول زد من خودمو سفت کردم اینم هی میگفت خودتو شل کن.منم خودمو خیلی شل کردم که یهو گوزیدم تو صورت دکتره.حالا خودم هم دارم از خنده میمرم هم از خجالت.بعد دکتره گفت نه دیگه اینقدر شل منم خندم گرفت و 2-3تا دیگه ول کردم.دیگه آبروم رفت زود شلوارم پوشیدم و اومدم بیرون دیگه اونجا نرفتم
ح-ت تو کلاس نشسته بودیم استاد داشت چرت و پرتاشو تلاوت میکرد یهو چند تا از بچه ها یه صدای بلند و ناگهانی ایجاد کردن(بعد کاشف به عمل اومد که یه درگیری مختصر بوده) استاد یهو برگشت که چتونه کلاسو گذاشتین رو سرتون, اونا هم میگفتن استاد ما نبودیم. حالا هی از استاد اصرار از اونا انکار یهو وسط بحث یه بنده خدایی داد زد "استاد شما خودتو کثیف نکن"
ع-ت سر خیابون منتظر تاکسی بودم دو ساعت الاف . یه پرشیا اومد نگه داشت گفتم گور باباش منو می رسونه فوقش یه شماره می ده می گیرم دیگه . رسیدم سر کوچه گفتم مرسی حالا با اخم . داشتم می رفتم احساس کردم گفت : شماره تو نمی دی ؟ گفتم : من شماره مو بدم ؟ دیگه چی ؟ شما شماره تو بده می زنم تو موبم گفت : چی می گی خانم می گم کرایتو نمی دی ؟
م-ک یادمه با چند تا از دوستام رفته بودیم درکه، انتهای مسیر، نزدیک پلنگچال جایی هست که خیلی باریکه، همه تو صف هستند و از مسیر پلکانی بالا میرن، تو همین قسمت بودیم که نفرات جلویی ما یه دختر خوشگل به اسم یاسمن رو صدا زدند، یکی از رفیقام همون موقع گفت: قدم اول اینه که اسمشو یاد گرفتیم. یه آقای میان سال پشت سر ما بود، گفت: قدم دوم اینه که من پدر اون هستم. ما رو بگی :| . رفیقم کم نیاورد و گفت: قدم سوم اینه که از همین جا خودمونو پرت کنیم پایین
س-ا روز تولدم یکی از دوستای خواهرم زنگ زده بود من گوشی رو برداشتم گفت چطوری خوبی؟راستی تولدت مبارک.....منم چون طبق معمول ازین جور اصطلاحات زیاد بلد نیستم گفتم تولد شما هم مبارک!
آ-ف یه بار دو تا از دوستام می خواستن برن تو یه مغازه ای که دو تا در داشته و یکیش از پشت پیشخون باز میشده و واسه خود فروشنده ها بوده.اینا از اون در میرن تو و به مشتری هایی که جلوشون بودن میگن ببخشید فلان چیزو دارین؟که متوجه میشن دو نفر که کنارشون واستادن دارن یه جوری نگاشون میکنن..یعد یه نگاه به دور و ورشون میکنن تازه می فهمن چه سوتی عظیمی دادن.
س-م
تو دانشگاهمون یه استاد تازه دکترا گرفته از خارج اومده بود که کلا خودش هم خارج میزد.... نحوه حضور غیابش اسم نوشتن روی کاغذ بود که آخر کلاس میخوند ببینه کیا غایبن.... بچه ها هم اسم عباس قادری و جواد یساری و سیاوش قمیشی رو پایه ثابت کلاس گذاشته بودن.... یکی از همون روزها موقع حضور غیاب رو کرد به بچه ها و گفت به این آقای قمیشی بگین غیبتش زیاد شده... اگه جلسه بعد هم نیومد بره درس رو حذف کنه
ن-م آقا اينو بگم كه از اين حركت خودم خيلي ناراحتت شدم : دي توي كلاس فيزيك نشسته بوديم يكي از نخاله هاي دانشگاه به استاد همش تيكه مينداخت ، خلاصه استاد اعصابش خورد شد شروع كرد به چرتو پرت گفتن به اين بنده خدا با عصبانيت زياد كه :تو لياقت نداري اينجا بشيني ، تو شعور نداري ، تو فرهنگ نداري ، تو تربيت خانوادگي نداري . . . . منم نه گذاشتم نه برداشتم وسط اين حرفا گفتم: قيافه هم كه نداري !!!!!! يكهو كلاس رفت هوا خود استادم خندش گرفت منم واسه اينكه طبيعيش كنم به دوست پشت سرم نگاه كردم استاد فكر كرد اونه از اون نمره كم كرد :دييييييي هه هه هه هه هه هه
ع-ر
یه دوستی دارم که دکتره و در هفته دو تا بعد از ظهر تو یه روستا مردمو رایگان ویزیت میکنه. یه شب آخر وقت یه خانموه بچشو میاره میگه آقای دکتر این نمیدونم چش شده هی گریه میکنه شما فعلا بهش یه چیزی بده این امشب آروم بشه تا فردا من ببرمش پیش یه دکتر درست و حسابی
آ-ی ترمای اول بودیم. قرار بود کلاسمون توی سالن آمفی تاتر باشه. ولی یه عده داشتند توش امتحان میان ترم میدادند. ما هم منتظر پشت در. کلافه شدم گفتم الآن میرم یقه استاده رو میگیرم میارمش بیرون. دختره که تازه باش دوست شده بودم گفت: یقه کی رو؟ گفتم: همین استاده رو. گفت: بابامه!
پ-م خاله مامانم تعریف میکنه:یه روز از خونشون میاد بیرون تا سوار تاکسی شه.میگه حین این که می رفتم یهو یادم افتاد که مرغ تو خونه تموم شده.رفته سوار تاکسی شه. میگه هر ماشینی میومد نگه نمی داشت و می خندید و می رفت منم تعجب می کردم که چرا امروز ماشینا نگه نمی دارن،تا اینکه بعدا از مدتی یه تاکسی نگه داشت بعد از اینکه من مسیرمو گفتم برگشت گفت خروس بعد رفت.میگه تازه فهمیدم چه گافی دادم به جای اینکه مسیرمو بگم میگفتم مرغ
پ-پ بعد تعطيل شدن از مدرسه(بخونيد طويله!)سوار تاكسي شدم تا برم خونه ! تو تاكسي علاوه بر من،يكي از همسايه هامونم نشسته بود ! موقع ﭘياده شدن،جناب آقاي همسايه از تو جيبش ﭘول در آورد،دادش به راننده تاكسي و بهش ﮔفت : كرايه ي دو نفر رو حساب كنيد لطفا ! من كه كلي ذوق كرده بودم بهش ﮔفتم : خواهش ميكنم آقا كاميار ! من خودم حساب ميكنم ! طرف يه نﮔاه عاقل اندر سفيه بهم انداخت ،لبخند زد و خطاب به راننده تاكسي ﮔفت : آقا ! بي زحمت كرايه ي سه نفر رو حساب كنيد ! اونجا بود كه متوجه شدم دفعه ي اول منظور آقاي همسايه،خودش و دوستش كه باهاش جلو نشسته بود،بوده ! خدا ميدونه ﭼه حالي بهم دست داد ! به معناي واقعي كلمه قهوه اي شدم و عرق شرم از جبينم سرازير شد !
م-ه یکی از دخترای کلاسمون واسه تولدش یه کافی شاپ رزرو کرده بود.حدود 20 نفر هم دعوتی داشت.البته همه هم سن و سالهای خودمون بودن و دانشجو.خلاصه از اونجایی که صمیمیت ما زیاد بود من و دو سه نفر زودتر رفتیم و اونجا کارارو انجام دادیم تا بقیه بیان.وسطای جشن کیک تولد رو آوردن.وقتی شمع ها رو فوت کرد همه بچه ها ساکت بودن.من یهو پرسیدم خوب بگو ببینم حالا چند سالت شد ؟ گفت رفتم تو 21.منم خیلی رک گفتم به به،پس دیگه خانمی شدی واسه خودت. من D: خودش :| بقیه بچه ها :-O منم همینطور نگاشون میکردم.گفتم نه.منظورم اینه که دختر بزرگی شده دیگه :| :| یکیشون گفتم ممد یه خورده حرفتو مزه میکرده.لا مصب تو اون جمع 20 نفره از دختر و پسر همه فکرا رفت سمت چیزه دیگه ای.منم دیگه تا آخر جشن دهنمو بستم حرف نزدم
ه-ت
اولای ساعت کلاس کامپیوتر بود, استادمون همیشه با ویدئو پروژکتور درس میداد. اون روز چون من ردیف جلو نشسته بودم استاد از من خواست تا برم پرده پروژکتور رو باز کنم من پاشدم رفتم پرده رو که از این کرکره ای ها بود باز کردم ولی تا ولش کردم یه مقدار برگشت بالا یه بار دیگه این کارو تکرا کردم بازم برگشت جای اولش همین موقع یهو یکی از دخترای کلاس گفت: "آقای فلانی (که من باشم) خوب قشنگ بکش پایین" چند لحظه سکوت و ناگهان انفجار کلاس
و-ت رفتم آمپول بزنم ديدم امپول زن دختره ، گفتم بذار يكم اذيت كنيم خوابيديم واسه امپول شورتم تا اخر داديم پايين كاملا كون لخت ! يدفه ديديم امپول زن اقا اومد ! كلي ضايع شديم جلوش !
ه-ف اعتراف میکنم: همین طور که داشتم سر کلاس داشتم درس میدادم ، از بین صندلی دانشجوها هم قدم میزدم. موقعی که از روبروی صندلی یکی از دانشجوها به اسم میترا عبور میکردم خودش را لوس کرد و گفت استاد گرسنمه. جملش که تمام شد من به صندلی بعدی رسیده بودم که یه پسر به اسم امین نشسته بود، بدون این که فکر کنم گفتم امین یه چیزی بده میترا بخوره گرسنشه، اونم با خوشحالی تمام گفت چشم استاد. کلاس رفت هوا
ن-م همکلاسیم (دختر) زنگ زد گفت واسه امتحان وقت نکردم زیاد بخونم اگه خوندی مهماشو بگو منم بخونم, الان کجایی؟ گفتم خوابگاهم. بعد نیم ساعت اومد منم حوصله نداشتم با همون لباس راحتی خوابگاه رفتم دم در, یه گل رز هم دستش بود. یه پله کنار در بود چفت به چفت نشستیم همونجا. حالا ملت یکی یکی دارن میرن تو منو اینو با اون وضع اونجا می بینن! بعدش که بهش گفتم گل رز که بینمون بود برداشتم و گفتم بابا لازم نبود حالا واسه این کار گل بگیری ولی دستت درد نکنه عاشق گل رزم. گفت برش دار ولی واسه مامانم گرفته بودم
م-ش در جمع یسری از پیر پاتالا داشتم با دوستم با موبایل صحبت میکردم که بهش گفتم اسم ایمیلش کن....تلفن که قطع شد بغل دستیم یه بابی حدودا 50 ساله روکرد به من گفت میلت چیه...منم محتمانه شرو کردم به توضیح اینکه یجور آدرس پستیه مجازیه که تو اینترنت و .... حرفام که تموم شد همه با خنده نیگام میکردن....اون بابا برگشت گفت عزیزم آدرس میلتو میگم....طرف استاد دانشگاه بود که هوش مصنوعی درس میداد
ٱـآ دوستم میگفت یه بارکه باقطاربه مسافرت رفته بودندباداداشش وخواهرش پیش پنجره قطاربودن وداشتن بیرون تماشامیکردن که یهو قطرات بارون شیشه قطارخیس کردوایناپنجره بازکردن سروبردن بیرون ودهاناشون بازکرده بودن وزبابونشونم درآورده بودن،که درهمین حین مسؤل قطاراومدبهشون گفت چکارمیکنید؟اوناباشوق وذوق گفتندبارون بارون داره میاد،مسؤل قطارباخنده بهش گفت چه بارونی این آب توالته که داره میزنه بیرون توالت خراب شده
قبل از ارسال نظر: